تبلیغات
حــــالـــشــــو بـــبــــر - ذکاوت بوعلی...........
 
حــــالـــشــــو بـــبــــر
زنــدگــی هــیــچ مــیــانــبــری نــدارد! فـقـط بـا تـلاش بـایـد بـه هدفـمـون بــرسیم
                                                        
درباره وبلاگ

ترجیحاً توضیحی در رابطه با این وبلاگ نمیدم! امیدوارم که با مشاهده مطالب این وبلاگ ، عقیده خودتونو در بخش نظرات مربوطه مطرح کنید تا با کمک شما عزیزان به کاستیها پایان بدیم!
«مـــتـشــکــّـرم»

«حــتــمــاً مــوضـوعـاتـو بـبـیـنـیـد»

مدیر وبلاگ : وحـیــد
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سه شنبه 2 اسفند 1390 :: نویسنده : وحـیــد

در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و لَگَنش (باسنش) از جایش درمیرود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می‌برد، دختر اجازه نمی‌دهد کسی دست به باسنش بزند, هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمی‌گذارد کسی دست به باسنش بزند.

به ناچار دختر هر روز ضعیف تر وناتوان‌تر میشود.

تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق سفارش میکند که به یک شرط من حاضرم بدون دست زدن به باسن دخترتان او را مداوا کنم...

پدر دختر باخوشحالی زیاد قبول میکند و به طبیب یا همان حکیم میگوید شرط شما چیست؟ حکیم میگوید برای این کار من احتیاج به یک گاو چاق و فربه دارم, شرط من این هست که بعد از جا انداختن باسن دخترت گاو متعلق به خودم شود؟

پدر دختر با جان و دل قبول میکند و با کمک دوستان و آشنایانش چاقترین گاو آن منطقه را به قیمت گرانی می‌خرد و گاو را به خانه حکیم می‌برد, حکیم به پدر دختر میگوید دو روز دیگر دخترتان را برای مداوا به خانه ام بیاورید.

پدر دختر با خوشحالی برای رسیدن به روز موعود دقیقه شماری میکند.....

برای خواندن بقیه ، به (ادامه مطلب) بروید

 

 

از آنطرف حکیم به شاگردانش دستور میدهد که تا دوروز هیچ آب و علفی را به گاو ندهند. شاگردان همه تعجب میکنند و میگویند گاو به این چاقی ظرف دو روز از تشنگی و گرسنگی خواهد مرد.

حکیم تاکید میکند نباید حتی یک قطره آب به گاو داده شود.

دو روز میگذرد گاو از شدت تشنگی و گرسنگی بسیار لاغر و نحیف میشود..

خلاصه پدر دختر با تخت روان دخترش را به نزد حکیم می آورد, حکیم به پدر دختر دستور میدهد دخترش را بر روی گاو سوار کند. همه متعجب میشوند، چاره ای نمی‌بینند باید حرف حکیم را اطاعت کنند.. بنابراین دختر را بر روی گاو سوار میکنند.

حکیم سپس دستور میدهد که پاهای دختر را از زیر شکم گاو با طناب به هم گره بزنند.

همه دستورات مو به مو اجرا میشود، حال حکیم به شاگردانش دستور میدهد برای گاو کاه و علف بیاورند..

گاو با حرص و ولع شروع می‌کند به خوردن علف ها، لحظه به لحظه شکم گاو بزرگ و بزرگ تر میشود، حکیم به شاگردانش دستور میدهد که برای گاو آب بیاورند..

شاگردان برای گاو آب میریزند، گاو هر لحظه متورم و متورم میشود و پاهای دختر هر لحظه تنگ و کشیده تر میشود, دختر از درد جیغ میکشد..

حکیم کمی نمک به آب اضاف میکند, گاو با عطش بسیار آب می‌نوشد, حالا شکم گاو به حالت اول برگشته که ناگهان صدای ترق جا افتادن باسن دختر شنیده میشود..

جمعیت فریاد شادی سر می‌دهند, دختر از درد غش میکند و بیهوش میشود.

حکیم دستور میدهد پاهای دختر را باز کنند و او را بر روی تخت بخوابانند.

یک هفته بعد دختر خانم مثل روز اول سوار بر اسب به تاخت مشغول اسب سواری میشود و گاو بزرگ متعلق به حکیم میشود.


این داستان واقعی بوده. و آن حکیم، ابوعلی سینا میباشد.......

Upload center

نــظــــر یـادت نــره





نوع مطلب : مطالــب بـسیـار زیـبا و آموزنـده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 3 شهریور 1391 07:14 بعد از ظهر
س.خیلی جالب بود ممنون
دوسداشتی به منم سر بزن
پنجشنبه 26 مرداد 1391 10:04 بعد از ظهر
خیلی جالب بود.
ممنون
چهارشنبه 10 اسفند 1390 06:13 بعد از ظهر
با سلام خدمت مدیر وبلاگ perfect بارسا پروکسی
راستش تابستون بود که با ویلاگتون آشنا شدم عالیه ولی حیف تو تاپیک گفتید ادامه نمی دم اگه میشه کلیپ های مخصوص بازیکنان بارسا رو همچنان بزارید در ضمن اگه میشه یه چندتا سایت در مورد این کلیپ ها که از کجا میگیرید بهمون معرفی کنید به خصوص کلیپ های مسی سایت های ایرانی نه اونارو دارم خواهشا سایت های دیگه که پوشش کامل رو در مورد کلیپ های بارسا میدن بخوصوص کلیپهای مسی و تمرینات بارسا با تشکر ولی خواهشا تا جایی که میتونید وبلاگ رو هر هفته بروز نگه دارید
دوشنبه 8 اسفند 1390 08:20 بعد از ظهر
اگه واقعا واقعی بوده باشه عجب مخی بوده ابوعلی سینا!!!!

ولی بعیدمیدونم واقعیت داشته باشه
یکشنبه 7 اسفند 1390 09:01 بعد از ظهر
تشکر فراوان
زود به زود آپ کن
شنبه 6 اسفند 1390 02:40 قبل از ظهر
معرکه ...
سایت معرکه ست ...
جمعه 5 اسفند 1390 07:11 بعد از ظهر
بابا حکیم بابا سینا بابا باهوش بابا پپ بابا لژیونر بابا مسی بابا فورتیک
پنجشنبه 4 اسفند 1390 09:59 قبل از ظهر
فوق العاده بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر